این روزها درکنار تو
دخترم یکتا جان تو امروز دقیقا یکسال و دو ماه و 28 روز سن داری.نفهمیدم تو کی انقدر بزرگ شدی و من از تک تک روزهای با تو بودن لذت بردم و لذت میبرم.تو نفس زندگی من و بابا هستی.اینو بگم مامانی یکسال مرخصی گرفت تا من و تو درکنارهم بیشتر لذت ببریم.نمی دونم چطور این روزهارا وصف کنم.چه روزهای خوبی توی این مدت سپری شد.و تو بزرگ و بزرگ ترو بامزه ترو البته بگم شیطون تر میشی😉🤭 به قول بابایی از دیوارراست میری بالا. کلماتی که می گی : مامان یا بعضی وقتها مَمَ ، بابا ، به آب می گی بَب. البته عاشق آبی و هرجا آب میبینی میری سمتش و از آب بازی توی وان خودت لذت میبری. درِ خونه مامان جون هم که میرسیم میگی بَب بَب. که بری تو باغچه با مرغهاو آب بازی کنی ...




