یکتایکتا، تا این لحظه: 1 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

زندگی مامان و بابا

به نام زیباترین خالق هستی. دخترگلم یکتاجان ۶ خرداد ۱۴۰۴ بهترین روز زندگی من و بابایی بود .چون تو دنیای ما شدی و جهانمان معنای تازه گرفت.

خاطره شبی که به دنیاآمدی

1405/4/9 21:07
نویسنده : مامان سعیده
117 بازدید
اشتراک گذاری

دختر گل مامان ،دکتر مامانی ، دکتر میرمحمدی بود.دکتر سونوگرافی روز 13 خرداد 1404 را به عنوان روز به دنیاآمدن شما تعیین کرده بود.روز 5 خرداد بود که مثل روزهای عادی دیگه برای چکاپ به دکتررفته بودیم .صبحش هم برای گرفتن عکسهای بارداری با بابایی به آتلیه رفته بودیم. توی مطب مثل همیشه صدای قلبت را شنیدم و لذت بردم.اما هرچه صبرکردم تکانهای تورا حس نکردم😔که این منو به استرس انداخت.به همین دلیل دکتر دستور بستری همان شب را به من داد.دریکی اربیمارستانهای خصوصی یزد بستری شدم و قراربود صبح شما به دنیا بیای . اما مدام به فکر سلامتی شما بودم . تا این که در کمال ناباوری پرستارها گفتن همین امشب باید بچه به دنیا بیاد وتاصبح نباید صبرکرد. به مامان جون زنگ زدم . اینجور که تعریف می کنه مامان جون چقدر استرس گرفته بوده و چی کشید تا به بیمارستان اومدو من توی اتاق عمل بودم.اون شب ، شب شهادت جوادالائمه (ع) بود و مامان جون متوسل به ایشون و بااشک برای به سلامت دنیا اومدن شما دعامیکرد.به جز بابایی و آقاجون کسی دیگه هم ازاین موضوع مطلع نبود....شما ساعت   00:05 به سلامت به دنیااومدی😍 و مامان جون با صدای گریه شما ازاتاق بیرون اومده و با خوشحالی شمارا در آغوش گرفت. خداروشکر خداروشکر که به سلامت به دنیااومدی و این موضوع را مامان جون به بابایی و آقاجون هم اطلاع داد و فردا صبحش هم به خاله و مامان عصمت.و تاریخ تولد شما ششم خرداد 1404 ثبت شد.و همه خانواده خوشحال از حضور شما دراین دنیا.

از اون روز تا کنون و تا ابد تو زندگی ماشدی و من هرروز برای وجود نازنینت خداراشکر میکنم.

گل مامان ان شاالله من و بابایی بتونیم بابا و مامان خوبی برای شما باشیم و بتونیم موفقیتهات رو ببینیم.

اینم عکس شما توی بیمارستان

   

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)